غـــــلامرضــا مینــــاخـانی
روانشناس و گروه درمانگر

بیشتر مطالبی که اینجا میخوانید، صرفاً نوشته های ادبی-خیالی و طنز من هستند و خیلی ارتباطی به احوالات شخصی ام ندارند. برخی نیز تجربیات درمانی هستند که با اجازه درمانجویان، اینجا به اشتراک گذاشته شده است.

اگر مطلبی را دوست داشتید می توانید آن را با نام خودتان در وبلاگ یا شبکه ی اجتماعی تان به اشتراک بگذارید؛ هدیه من به شما...
کپی برداری آزاد است :)
   

وبلاگ شخصی غلامرضا میناخانی (روانشناس)

درمان شناختی رفتاری اضطراب
سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ساعت 0:47 | | نوشته ‌شده به دست غلامرضا میناخانی | ( )

حالت های اضطرابی(پانیک و اضطراب تعمیم یافته)

انگاره اصلی در مدلهای شناختی اختلالهای هیجانی، این انگاره است که آن چه مسئول ایجاد هیجانهای منفی از قبیل اضطراب، خشم یا غمگینی است، خود رویدادها نیستند بلکه انتظار و تفسیر افراد از آن رویدادهاست. تفسیرهایی که در افسردگی مهم تلقی می شوند، به از دست دادن ارتباط، منزلت و یا اثرمندی مربوط می شوند. در اضطراب، تفسیر و یا دریافتهای شناختی مهم، به خطر فیزیکی و یا روانی اجتماعی، ارتباط می یابند.

زمانی که ترس از یک سوءادراک برمی خیزد، پاسخهایی که بوسیله برنامه اضطرابی فعال می شوند، تناسبی با موقعیت ندارند. به علت وجود ارتباط متقابل بین خطر احساس شده و نشانه های اضطراب، قسمت مهم رفتار درمانی شناختی، به ترس هایی مربوط به نشانه های جسمی، رفتاری و شناختی اضطراب، اختصاص پیدا می کند.

سطوح شناخت

در مدلهای شناختی اختلالهای هیجانی، دو سطح مختلف در تفکر اختلال یافته، قابل تشخیص است:

1.    افکار خودآیند منفی که عبارتند از افکار و یا تصاویر ذهنی که هنگام مضطرب شدن فرد در موقعیتی خاص خود را نشان می دهند.

2.    فرض ها و قواعد ناکارآمدکه عبارتند از باورهای کلی که افراد درباره خود و جهان دارند. گفته می شود که این اعتقادها فرد را آماده می سازند که موقعیتهای خاصی را به روالی بیش از حد منفی و ناکارآمد، تعبیر کنند.

مدل شناختی اضطراب فراگیر

در مدل های شناختی اضطراب فراگیر نظر بر آن است که آنچه افراد را آماده می سازد که طیف وسیعی از موقعیت ها را تهدیدکننده تعبیر کنند، اعتقاد آنها درباره خویشتن و جهان خارجی است. اعتقادها و فرض های ناکارامد ذی نقش در اضطراب فراگیر بر حول موضوع های پذیرش، کفایت، مسئولیت، کنترل و خود نشانه های اضطراب، دور می زنند.

وقتی اضطراب فراگیر در فردی شکل گرفت، تغییرات حاصل در توجه و رفتار، به تداوم مسئله، کمک می کند. بیماران در موقعیت هایی که تهدید کننده ادراک می شوند، به طور انتخابی به جنبه هایی از موقعیت که به نظر آنها دلالت بر خطر دارند، توجه می کنند.

مدل شناختی آسیمگی (پانیک)

بر طبق مدل شناختی آسیمگی، افراد بدان سبب دچار حمله های آسیمگی می شوند، چون دارای گرایش نسبتاً دیرپایی برای تفسیر دامنه ای از احساسهای بدنی، به عنوان نشانه های فاجعه بار هستند. احساسهایی که مورد سوءتعبیر قرار می گیرند عمدتاً آنهایی هستند که در پاسخهای اضطراب بهنجار به چشم می خورند (مانند تپش قلب، نفس نفس زدن و سرگیجه).

طیف وسیعی از محرکها قادرند حمله های آسیمگی را برانگیزانند. این محرکها ممکن است بیرونی باشند (مانند موقعیتی که در آن، فرد قبلاً دچار حمله آسیمگی شده است)، اما غالباً این محرکها درونی هستند (مانند افکار، تصاویر ذهنی و یا احساس های بدنی).

شرح درمان: بیماران معمولاً به طور هفتگی و به مدت 5 تا 20 جلسه، ملاقات می شوند. سبک درمانی «تجربه گرایی مشارکتی» است.

افکار منفی بیمار، به عنوان فرضیه تلقی می شوند و بیمار و درمانگر سعی می کنند با هم شواهدی در تایید یا مفید بودن آن، گردآوری نمایند.

جلسه های درمانی کاملاً سازمان دار است. هر جلسه با یک دستور کار آغاز می شود؛ دستور کار همیشه شامل مروری بر تکالیف هفته قبل و نیز یک یا دو مسئله اختصاصی می گردد که به عنوان کانون اصلی جلسه مطرح می شود.

جلسات همیشه با تعیین یک تکلیف خانگی به پایان می رسد.

تشخیص افکار منفی

برای کمک به بیماران در تشخیص افکار خودآیند منفی، چند تکنیک به وجود آمده است. متداولترین آنها بحث تفصیلی، درباره یک تجربه هیجانی جدید است.

1.    بحث درباره تجربه هیجانی اخیر: که شامل تعبیر و تفسیر احساس ها توسط درمانگر است.

2.    استفاده از تجسم یا ایفای نقش برای تجدید یک تجربه هیجانی

3.    تغییرات خلقی در خلال جلسه

4.    تعیین معنی و مفهوم یک رویداد

ایجاد تغییر در اندیشه های منفی و رفتارهای مربوط به آن

1.     منطق درمان: درمانگر ابتدا باید از طریق نشان دادن ارتباط بین تفکر، احساس و رفتار، درمان را توجیه کند.

2.     دادن اطلاعات درباره اضطراب

3.     توجه برگردانی (مثلاً هنگام اضطراب با صدای بلند، اشیای موجود در اطاق را بشمارد)

4.     برنامه های فعالیت: بیماران، کارهای ساعت به ساعت خود را در ارتباط با سیمایه های بارزی از قبیل اضطراب، خستگی، لذت، و احساس تسلط، درجه بندی می کنند (در مقیاس 0 تا 100).

چالش کلامی با افکار خود آیند

برای این کار از یک سلسله سوال استفاده می شود:

1.     چه شواهدی در تایید این فکر وجود دارد؟ آیا به طریق دیگری می توان به موقعیت نگاه کرد؟

2.     موقعیت را شخص دیگر چگونه می نگرد؟

3.     آیا قضاوت های شما بر اساس احساستان صورت می گیرد یا بر اساس آنچه انجام داده اید؟

4.     آیا برای خودتان معیارهای غیر واقع بینانه و دست نیافتنی وضع کرده اید؟

5.     آیا شواهد مربوط را فراموش می کنید و یا بیش از حد، شواهد نامربوط را مورد توجه قرار می دهید؟

6.      آیا بر حسب معیارهای همه یا هیچ می اندیشید؟

7.     آیا درباره چگونگی انجام کارها مسئولیت خود را بیش از حد برآورد می کنید؟

8.     اگر چیزی که از آن می ترسید اتفاق بیفتد چه می شود؟

9.     پس از چند ماه/یا چند سال وضع چگونه خواهد بود؟

10. آیا احتمال وقوع رویدادها را بیش از حد واقعی برآورد می کنید؟

11. آیا می دانید که در مقابله با مساله /یا موقعیت، چه کار باید بکنید؟

آزمایش های رفتاری

درمانگر همراه با ارائه شواهدی بر له یا علیه افکار منفی بیمار، باید به طرح و تدوین گماره های رفتاری نیز بپردازند. این گماره ها به بیماران کمک می کنند تا اعتبار اندیشه های خود را بیازمایند.

بدین سان از بیمار خواسته می شود تا در طی آزمایش به سرعت از راه بینی و دهان نفس بکشد. درمانگر، باید بیمار را تشویق کند که علاوه بر شباهتها، تفاوتهای بین آثار تنفس شدید را با نشانه های حملاتی که به طور طبیعی اتفاق می افتند را گزارش کنند.

وقتی بیمار و درمانگر نشان دادند که اشکال در تنفس، خود، می تواند نقشی در آسیمگی داشته باشد، می توان به دنبال آن آموزش برای کنترل تنفس را شروع کرد.

می توان از تجسم نیز در بوجود آوردن حمله، استفاده گرد.

تکنیکهای مربوط به فرضها

دو فن از متداولترین آنها عبارتند از: مراجعه به یادداشت روزانه افکار ناکارآمد و استفاده از تکنیک پیکان رو به پایین.

در تکنیک پیکان رو به پایین، بیمار به جای اینکه به یک اندیشه خودآیند پاسخ دهد، در صدد تشخیص اعتقاد ورای آن تفکر برمی آید. بدین ترتیب مرتب این سوالها را از خود می کند که «اگر این فکر درست باشد چه معنایی می تواند برای من داشته باشد؟»

فنون آرمش (عضلانی و روانی)

یکی از ساده ترین راه های رسیدن به آرمش، اقدام به انجام کارهای لذت بخش و راحتی بخش و استراحت در فواصل کارهای شلوغ روزمره است.

یکی از انواع پذیرفتنی آموزش آرمش، روش کاربردی آن است که به وسیله است (Ost, 1987) وضع شده است.

توصیه می شود که هر کدام از مراحل آرمش کاربردی، در یک جلسه درمانی، نشان داده شوند- به جای آنکه برای هر درس آرمش، نوار کاستی در اختیار بیمار قرار داده شود.

درمانهای نوع دیگر

استفاده از بنزودیازپین ها، وقفه دهنده های بتا و داروهای ضد افسردگی سه حلقوی، متداولترین روشهای درمانی هستند که به عنوان شقی در برابر درمان شناختی رفتاری، کاربرد دارند.

امروزه مسلم شده است که بنزودیازپین ها در صورت مصرف دراز مدت، ممکن است وابستگی ایجاد کنند که خود، مشکلات موجود بیمار را هر چه بیشتر پیچیده تر می سازد.

برای مشاوره و رواندرمانی فردی با شماره های؛ 09356566342- 22259395، مرکز روانشناختی روان ایساتیس تماس حاصل فرمایید.



:: موضوعات مرتبط: اختلالات خلقی
:: برچسب‌ها: رواندرمانی اضطراب, رواندرمانی اضطراب فراگیر, رواندرمانی پانیک, درمان شناختی رفتاری اضطراب, Anxiety